BoredBrown

I am so bored

نام:
مکان: اردبیل, Iran

2011/02/09

سرخ

بیا صاحب قلبم باش
اما بال هایم را رها بگذار
تورا به اوج خواهم برد
به اوج سرخی خون 



2010/12/14

سپید

انگشتانم لای موهای سیاهت سرمی خورد
و نگاه تو برصورتم

حلقه ای دور انگشتم میپیچم ...چه سیاه
به سیاهی شب بر سپیدی 
فکرم را میخوانی
تو هم شاید به یک رنگی من می اندیشی...
لبخند.



پ.ن.   هرگز... هیچ چیز در من خاموش نخواهد شد...حتی آفرینشم بر آفرینش است

2010/11/19

آخرین پست

چیزی در وجودم خاموش شد
دیگر حرفی ندارم

تمام



پ.ن:   خداحافظ همه

2010/10/21

قدم

گاه ناگهان میفهمم فاصله بینمان آنقدر زیاد است که تنها یک قدم...تنها یک قدم.
                                                                                                                                 ...و تمام.
وحشت این یک قدم آزادی را خواهد برد!



    

2010/09/04

نیاز

گاه آدمها چقدر محتاج حضوری هستند...یا دستی گرم
پ.ن.(numb)

2010/07/31

آوار

کاش این "من" تنها  آزارش به مورچه میرسید...



پ.ن.  آواریست بر سرم

2010/07/19

سکوت

...

یک لحظه

سکوت 

بی آنکه انگشتانم را بر لبانت یا بر گوشهایم بگذارم ... دیگر انگشناتم  توان این راهم ندارند!!!


2010/05/17

پس...


نتیجه این بود
که یک عمر ، بابت لحظه ای نگاه ، که قلبی را لرزانده عذر خواهی خواست و کافی نیست
و دوستت خواهند داشت آنگاه که برایت حرف میزنند و نه با تو حرف میزنند!
و نیازآغوشی برای سکوت .
که هرگز زبان به خواستنش نمیگشایی .
چون تو آن آغوش آرامی...و همین .
آنچه می اندیشی ، احساس میکنی هرگز مهم نیست
مهم آن است که انجام میدهی و تمام
"جهان با اخلاقیات پیش نمیرود"